6 سال محكوميت زندان اكبر گنجي، روزنامهنگار آزاده ايراني شايد براي ما بسيار سريع گذشت، اما اين حقيقت كه اين دوران سخت براي وي و خانوادهاش شايد دهها سال گذشته است، غيرقابل كتمان است.
هنوز خداحافظي اين روزنامهنگار حقيقت جو در مقابل دادسراي كاركنان دولت كه به شوخي و البته پيامي جدي گفت: «من نه علاقهاي به خوردن داروي نظافت دارم و نه مشكل قلبي و جسماني» در خاطرم است، اگر چه در آن دوران اسارت اين روزنامهنگار خبري تلخ براي روزنامهنگاران اصلاح طلب محسوب ميشد و تا روزها در صدر اخبار قرار داشت، اما گذر زمان و چالشهاي فراروي جنبش اصلاحي ما را از گنجي غافل كرد و حتي پس از مدتي برخي مدعيان اصلاحطلبي در محافلي در واكنش به زنداني شدن گنجي، وي را متهم به تندروي كردند و البته حقيقت اين بود كه حقيقت جويي و افشاگريهاي اكبر گنجي از مهمترين عوامل سقوط آراي هاشمي رفسنجاني و پيروزي قاطع اطلاحطلبان بر محافظهكاران در انتخابات مجلس ششم بود.
اكبر گنجي از معدود زندانيان سياسي اين سالها بود كه نه تنها به حضور در سناريوهاي نخ نما شده اعترافات تلويزيوني تن نداد بلكه برخلاف بسياري ديگر با قاطعيت و شفافيت بر مواضع خود پافشاري كرد و مانيفيست جمهوري خواهي خود را به نگارش در آورد و يك تنه در برابر لشگر انحصار طلبان و عاليجنابان خاكستري ايستاد و البته در اين ميان نقش همسر فداكارش را نيز نبايد از ياد برد.
اكبر گنجي در همة دوران محكوميت خود با پافشاري بر اجراي قانون و رعايت حقوق زنداني چه در روزهاي اوليه محاكمه و بازپرسي و چه در روزهاي پاياني محكوميت كه با پافشاري بر مواضع و حتي اعصاب غذاي بلندمدت خود عرصه را به هستههاي تصميمگير انحصار طلبان تنگ كرد.
اما مبارزات روزنامهنگاري چون اكبر گنجي در عرصه اطلاع رساني و انتخاب وي بعنوان بهترين روزنامهنگار جهان نه تنها وي را به قهرمان اطلاحطلبي در ايران تبديل كرده است بلكه پيام پيروزي و سربلندي روزنامهنگاري حرفهاي ايران را نيز به دنبال دارد.
امشب براي سومين بارارزوهاي ملت ايران براي صعود به مرحله دوم رقابتهاي جام جهاني نقش بر اب شد وديگر هيچ اثري از غرور صعود به جام جهاني المان در بين مردم باقي نمانده است
دو مسابقه ايران با مكزيك و پرتغال ويترين تمام نماي ضعفهاي فوتبال ايران بود. ضعفهايي كه عليرغم تذكر دلسوزان مورد توجه قرار نگرفت و بالاخره در روزهاي سرنوشت سازي كه ملت ايران چشم به ساقهاي ملي پوشان خود بسته بودند شكست را براي ستارگان پارسي رقم زد.
محافظه كاريهاي برانكو تنها عامل شكست تيم ايران نيست بلكه عدم وجود روحيه حرفه اي گري در بين برخي بازيكنان تيم، عدم انجام تمرينات بدنسازي مناسب در باشگاههاي داخلي، نا تواني در اجراي مسايل تاكتيكي ، عدم انجام بازيهاي تداركاتي سطح بالا به جهت ديپلماسي نا كار امد دولت و .... همه وهمه شرايط شكست ملي پوشان را رقم زد.
اما بررسي كارشناسي و به دور از احساس را بايد به اينده نزديك مو كول كرد.
متن این بیانیه به این شرح است :
متاسفانه تجمع مسالمت آميز جمعی از زنان در ميدان هفت تير با دخالت نيروی انتظامی به خشونت کشيده شد و پليس های زن به ضرب و شتم شرکت کنندگان در تجمع پرداختند و در نهايت نيز عده ای بازداشت شدند .
تجمع مزبور پژواک خواست جامعه زنان ايران در دست يابی به حقوق اساسی خود و پايان بخشی به تبعيضات جنسيتی است که ريشه در نهضت بيداری ايرانيان از انقلاب مشروطه تا کنون دارد .از آنجاييکه اين تجمع حق مسلم اعلام کنندگان فراخوان و شرکت کنندگان است لذا ما امضا کنندگان ، ضمن محکوم کردن اقدام نيروی انتظامی نکاتی را به شرج زير عرض کرده و مصرانه خواهان آزادی سريع و بی قيدوشرط بازداشت شدگان هستيم.
۱- برابر با قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران برگزاری تجمعات و راهپيمايی در صورت عدم حمل سلاح و توهين به مبانی اسلام ، آزاد است و کسی حق ندارد مانع از آن شود.
۲- آنچه به عنوان مطالبات تجمع کنندگان عنوان شده، مجموعه ای از خواسته های به حق و معوقه زنان است که طی بيش از يک دهه بارها اعلام و با بی اعتنايی مسولان روبرو شده است اين مطالبات و اين تجمع به هيچ عنوان سياسی نبوده، بلکه در زمره حقوق شهروندی است لذا سياسی خواندن آن و امنيتی جلوه دادن آن جفای مضاعفی است به زنانی که با توسل به شيوههای مدنی، مطالبات شان را دنبال می کنند و تقويت کننده موضع کسانی است که می کوشند اعتراضات غير مدنی و آشوب گرايانه را جايگزين اعتراضات مدنی کنند .شيوه برخورد خشن با تجمع مسالمت آميز فوق که امنيت بخشی از شهروندان را به مخاطره افکنده است در واقع مصداق نقض امنيت ملی است .
۳- توسل به خشونت به جای تامين امنيت برگزاری تجمعات شهروندان ناقض حقوق بشر، ناقض امنيت کشور و مغاير وظيفه ذاتی نيروی انتظامی است بنابراين مسوليت تخلفات و اقدامات نامناسب صورت گرفته بر عهده وزارت کشور است و شخص وزير کشور به عنوان مسئول نيروی انتظامی موظف است که با رسيدگی به موضوع ، زمينه احقاق حقوق و دلجويی از بازداشت شدگان و قربانيان خشونت مراسم فوق را در اسرع وقت فراهم سازد و با خاطيان برخورد کند .بی شک اين رويداد تلخ ، آزمون مهمی در راست آزمايی دعاوی دولت مهرورزی در بين افکار عمومی است .
در پايان از مسئولين امر می خواهيم تا با رعايت حقوق شهروندی دستور آزادی سريع بازداشت شدگان را صادر نمايند تا در شرايط حساس کنونی ، مخاطرات بيشتری گريبانگير امنيت کشور نشود ..
متاسفانه بخش نظرات خوانندگان به دلایل نا معلومی با اختلال روبه رو شده است
لذا خواهشمند است از طریق پست الکترونیک و یا مراجعه مجدد مرا از نظرات خود اگاه سازید.
انتشار یک کاریکاتور در روزنامهایران و در پی آن وقوع ناآرامیهایی در تبریز منجر به دستگیری مانانیستانی (کاریکاتوریست) و مهرداد قاسم فر (سردبیر ایران جمعه) شد.
اما در این بین ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:
1ـ تجربه نشان داده است که در وقوع اشتباهات و یا سوء تفاهم مرتبط با انتشار مطالب مطبوعاتی همیشه کوتاهترین دیوار متعلق به روزنامه نگار است و مدیران مسئول به جهت جایگاه و روابط خود در حاشیه امنیت بیشتری قرار دارند (نمونه بارز این نکته در محالمه الهام (فروتن ـ روزنامه نگار هفته نامه تمدن هرمزگان)
2ـ متأسفانه نفوذ توهم توطئه در ذهن افراد مختلف جامعه به گونه ای رشد یافته است که در همۀ پدیدههای اجتماعی و حتی چنین اشتباهات و سوء تفاهمهای مطبوعاتی مقامات پیگیر به دنبال محرکهای خارجی هستند که نه تنها به رفع بحران کمکی نمیکند بلکه شرایط را از واقعیت که شاید امری ساده و به دور از غرض بوده به سمت یک بحران بزرگتر سوق میدهد.
3ـ به نظر میرسد این غفلت و اشتباه مطبوعاتی شرایط را برای قدرت نمایی وزیر ارشاد در برابر مدیرعامل خبرگزاری ایرنا (با توجه به اختلافات قبلی) مهیا کرده است.
4ـ توقیف روزنامه ایران از سوی هیأت نظارت بر مطبوعات برای دیگر مطبوعات نیز زنگ خطری است که نسبت به عدم وجود حاشیه امنیت و امکان ایجاد موج جدید برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران هشدار میدهد.
اما امروز وظیفۀ هر روزنامه نگار ایرانی است که با حفظ اتحاد نسبت به سرنوشت دو روزنامهنگار بازداشت شده حساسیت داشته و حمایت خود را از ایشان اعلام کند.
نهمین سالگرد دوم خرداد 76 و آغاز حرکت اصلاحی در ایران در حالی که برگزار شد که جنبش اصلاحات ایران دوران رکود خود را در مقابله با دولت عدالت محور و ارزشی! محمود احمدی نژاد می گذاراند و فعالان جنبشی اصلاحی هرلحظه در انتظار برخوردی از سوی دولت جدید در بیم و هراساند.
اما آنچه که در آستانه نهمین سالگرد پیروزی سیدمحمد خاتمی و آغاز حرکت اصلاحی ایران در قالب بخشی از حاکمیت به ذهن می آید این نکته است که از پشتوانههای عظیم و مردمی آن حماسه تکرار ناشدنی دیگر خبری نیست و ژنرالهای اصلاحات در غیاب هم ردیفانی از جمله مهاجرانی، فاطمه حقیقت جو و … که اکنون در خارج از کشور به سر میبرند از نعمت حمایت و پشتوانه سربازهای گوش به فرمان و معتقد خود در بدنۀ آحاد جامعه محرومند و این محرومیت حاصل فرصت سوزیها و ناتوانیهای خواسته یا ناخواسته ژنرالهای اصلاح طلب در تحقق شعارهای اصلاح طلبی است.
به اعتقاد نگارنده شکاف در اردوگاه اصلاح طلبان از زمانی آغاز شد که اندیشهای نابخردانه در ذهن ژنرالهای اصلاح طلب جای گرفت که مردم تشنه شعارهای این جناحند و حاضرند سالها برای تحقق این شعارها صبر کنند و همچنان رأی خود را به نفع اصلاح طلبان به صندوقهای رأی بریزند ولی درد نان و معیشت و خستگی از سنگ اندازیهای جناح به ظاهر ارزشی! شرایط دیگری را رقمزد و از انتخابات دوره دوم شوراها، علیرغم آزاد مناسب درانتخاب و حضور چهرههای مختلف گروهها و جناحها (حتی نهضتآزادی) مردم انفعال را بر مشارکت بینتیجه! ترجیح دادند و ورق به نفع راست گرایان برگشت:
اما شکست اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هفتم در شرایطی به وقوع پیوست که تقریباً اکثریت نیروهای شاخص اصلاح طلب مورد درد صلاحیت قرار گرفته و مردم نیز رقبت چندانی برای حضور در انتخابات نداشتند و راست گرایان با رأی سنتی خود بر کرسیهای مجلس هفتم تکیه زدند. آنچه که اصلاحات را هر روز بیش از پیش از حمایتهای مردمی محروم کرد صرفاً برخوردهای قضایی با اصلاح طلبان و روزنامهنگاران، حمله به تجمعات، سنگ اندازیهای مخالفان اصلاحات و … را شامل نمیشد، بلکه عملکرد اصلاح طلبانی که غرق در قدرت شده و فراموش کردند چه کسانی راه را برای حضور ایشان در حاکمیت هموار کردند، شرایط اصلاحات را به سمت رکود و بن بست سوق داد و برخی از اصلاح طلبان تأثیر حمایتهای مردمی و جنبشی دانشجویی را از یاد برده و به مرور سربازان خود را از دست دادند و حامیان ایشان یا به انفعال کشیده شدند و یا از اصلاحات و تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی ناامید.
اما امروز خروج اصلاح طلبان از حاکمیت فرصتی طلایی برای بازنگری به عملکرد گذشته و اصلاح اشتباهات برای سران جبهه اصلاحات و به دنبال آن بازسازی و فعال سازی این جبهه در برابر متحجرات و مدافعات دروغین نظام محسوب میشود که نباید از آن به آسانی و بی تفاوتی گذشت#
در هفتهای که گذشت وقوع قتلهای مختلفی از جمله: قتل منشی یکی از پزشکان معروف، قتل نگهبان یک بنگاه خودروهای BMW و همچنین چندین جرم کوچک و بزرگ از سوی چند نفر افاغنه ساکن اصفهان باز دیگر زنگهای خطر برای کنترل و جلوگیری از مهاجرت این میهمانان ناخوانده را به صدا درآورد.
در مصاحبهای که با سرهنگ عبدالرضا آقاخانی، رئیس پلیس شهر اصفهان داشتم، وی تأکید کرد که حداقل 25 درصد جرائم ویژه کشف شده توسط مأموران پلیس توسط اتباع افغانستان که اکثراً نیز به صورت غیرقانونی در ایران سکونت دارند، به وقوع پیوسته است.
اما آنچه که باید موردنظر مسئولین و متعاقب آن و اتخاذ استراتژی سریع در مقابله با شرایط موجود قرار گیرد این نکته است که حضور بیش از 80 هزار تبعه افغانی بدون هیچ مدرک هویتی معتبر و مجوز جهت سکونت در اصفهان، تهدیدات بسیاری را متوجه امنیت شهروندان اصفهانی می کند و آنچه که تجربه نشان داده وقوع جرائم از سوی این اتباع بیگانه فاقد مجوز سکونت در کشور به دلیل عدم وجود مدارک هویتی و ...
روند کشف جرم را از سوی مأموران با مشکلات جدی روبه رو می کند و مطمئناً درصورت تداوم چنین وضعیتی برخوردهای خودسرانه برخی از شهروندان با این اتباع افغانی که بسیاری از مشاغل شهری را نیز قبضه کرده اند به وقوع خواهد پیوست که نتایج غیرقابل جبرانی را به دنبال خواهد داشت #