سال 84؛ گاهي خوشي, گاهي غم»
در روزهاي پاياني زمستان 1384, در حالي به استقبال سال نو مي رفتم كه برگزاري اجلاس وزراي نفت جهان (اوپك) و سفر سيد محمد خاتمي, رئيس جمهور وقت كشوربه شهر تاريخي اصفهان روزهاي پركاري را براي من و همكارم اميد معيني كه وظيفه پوشش خبري اين رويداد مهم را براي خبرگزاري ايسنا برعهده داشتيم, رقم زد والبته همزماني اين رويداد با مسابقات جام باشگاههاي آسيا با حضور تيم سپاهان و همكاري با خبرگزاري سينا اين فشار كاري را مضاعف كرد ولي استراحت مطلق در ايام نوروز جبران اين خستگي بود و در اين روزها بود كه شهر تاريخي اصفهان و شهروندانشچهره خندان سيد محمد خاتمي را به همراه همسرش در حاشيه زاينده رود شاهد بودند.
اما فعاليتهاي كاري سال 84 با معرفي من به عنوان مسئول دفتر خبرنگاري سينا در اصفهان آغاز خوشي داشت( حيف كه چند ماه بيشتر دوام نداشت و سينا پس از انتخابات تعطيل شد ) و در ادامه نيز بيشتر فعاليتهايم حواشي اخبار انتخابات رياست جمهوري و مسئوليت ستادياران دبستاني ( نسل سوم حامي دكتر معين ) گذشت وبه جرات مي توان گفت كه انگار با انتخاب احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور ايران, بسياري از برنامه ها وفعاليتهاي اجتماعي ام دچار تحول ويژه اي شد و فضاي فعاليت NGO ها نيز روبه ركود در حركت بود.
حضور در انتخابات مجمع ملي جوانان, شوراي هماهنگي سازمانهاي غير دولتي اصفهان, ديدار با دكتر مصطفي معين, سيد محمد خاتمي وهاشمي رفسنجاني, انعكاس اخبار بازگشايي UCF اصفهان وحلقه انساني اطراف UCF و اجراي پروژه ستاد خبري نمايشگاه ICT 2005 از مهمترين برنامه هاي من در تابستان گرم و البته پرمشغله 84 بود.
پائيز از سالها پيش براي من بوي جشنواره فيلم كودك را به همراه داشته است
چه دوران كودكي كه براي حضور در امتحان داوري لحظه شماري مي كردم و چه امروز كه در لباس يك خبرنگار وظيفه پوشش خبري اين رويداد مهم را برعهده دارم و البته امسال در فرصت كوتاه همكاري با خبرگزاري ارزشي! فارس اين وظيفه دوچندان شد و با وجود برخي نارفاقتي ها از سوي آقاي X معروف به شاسمنگولا موفق به كسب جايزه فعالترين خبرنگار شدم.(هرچند همكاري با خبرگزاري فارس نيز به جرم هميشگي يعني سوابق سياسي و البته دوم خردادي دوامي نداشت)
در پائيزي كه به آرامي و با برنامه هاي روزمره به پيش مي رفت, آغاز تغييرات مديريتي در استان كه گمانه زني هاي آن با انتخاب احمدي نژاد آغاز شده بود, فضاي خبري را به هيچان آورد و در اين بين گروههاي مختلف ارزش گرا! در پي كسب سهم خود از قدرت افتادند و شواهد نيز نشان مي دهد كه در اين ميدان كامران (نماينده اصفهان در مجلس) وطيف شوراي شهر اصفهان كه پيش از اين سايه آنها را مي توانستيم در ستاد لاريجاني و هاشمي ببينيم, بيش از ديگران سهم بردند.
انتخاب اصفهان به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام ديگر رويدادي بود تحرك را در آستانة زمستان براي اصفهانيها به ارمغان آورد و هرچند كه در مصاحبه مطبوعاتي آقاي استاندار محترم در برابر سئوال من كه معتقد بودم برنامه هاي اعلامي جهت اين رويدادشعار نزديك است تا عمل ! براي اولين بارعصبانی شد ( به گفته اطرافيان ايشان ) ولي زمان اين گمانه زني من را به اثبات رساند .
ديگر روز هاي زمستان نيز به برنامه هاي جاري گذشت هر چند كه ديگر در بسياري از برنامه هاي خبري ديگر از مديران سابق خبري نبود ومديراني با ادبيات ظاهري تازه كه به بازيگران فيلم هاي مربوط به دهه ي 60 شبيه بودند برمسند قدرت تكيه زده بودند .
و بالاخره آخرين ساعات سال 84 را در جمع عزيزترين و شايد صادق ترين دوستانم
( مريم – هدي- عليرضا- محمد- آرزو و رضا ) گذراندم .
بازديد دسته جمعي اززندان مركزي و كانون اصلاح و تربيت اصفهان ازخاطرات خوب آخر سال 84 بود كه به همت رضا صالح پژوه محقق شد.
روز نوشته هاي يك خبرنگار اصفهاني
«روز نوشت» همزمان با بهار 1385 پا به عرصه روزنامه نگاري و يا بهتر است بگويم وبلاگ نويسي مي شود و من ( عادل دهدشتي ) كه پيش از اين سابقه خبر نگاري در وبلاگهايي از جمله: داوطلب و اخبار اصفهان را داشتم, قصد دارم از اين پس يادداشتهايي پيرامون فعاليتهاي خبري, سياسي و اجتماعي خود در اين فضا منتشر كنم و اميدوارم انگيزه شخصي و مشغله هاي شغلي و فكري اجازه تداوم آنرا تا پايان سال به من بدهد.
اما آنچه كه من را به فعاليت در اين عرصه ترغيب مي كند, تلاشي توام با اميد براي تحقق آرزويي كوچك است, كه اين آرزوي كوچك چيزي جز انتشار يك روزنامه (به معناي واقعي يك روزنامه) در شهر تاريخي و فرهنگي اصفهان و نگارش يادداشتهاي روزانه (البته رسمي) در آن است و متاسفانه با گذشت حدود 7 سال از آغاز فعاليت مطبوعاتي ام به جهت عدم حضور در پايتخت يادداشتهاي روزانه ام كمتر توفيق استمرار در مطبوعات پايتخت نشين را داشته است و همكاري وحضور در تحريريه هفته نامه هايي چون صدا, تندر, پيام, اصفهان امروزو حتي حضور در جايگاه سردبيري نيز هيچگاه نتوانست لذت نگارش يادداشتهاي روزانه را برايم به همراه داشته باشد.
هرچند كه ترجيح مي دهم در فضاي مجازي بيشتر به سمت يادداشتهاي غير رسمي حركت كنم تا يادداشتهاي رسمي و تحليلي.